عروه و عفرا عاشق و معشوقی که در شیفتگی نام آنها در ادبیات عرب و فارسی مانده است.هر دو از تیره « بنی عذره » بودند . عروه در کودکی پدرش را از دست داد . عمویش در پروردن او کوشید . عفرا دختر عموو همسال عروه بود این دو دلباخته و دلدار ، با هم بالیدند و بزرگ شدند . دل در گروه یکدیگر داشتند .پدر عفرا پیمان بست که عفرا را به زنی به عروه بدهد اما مادر عفرا در پی آن بود تا شویی توانگر برای دخترش بیابد . عروه چون به سفری رفته بود ، مردی توانگر از شام بیامد عفرا را دید و بپسندید . پدر و مادر عفرا نیز به سبب توانگری مرد شامی ، پذیرفتند . پدر عفرا از شرمساری پیمان شکنی با عروه ، گوری کهن را بازسازی کرد و گفت : عفرا در گذشت و این گور « عفرا » است و به قبیله نیز گفت تا این راز را از عروه پوشیده دارند . چون عروه برگشت پدر عفرا گریه کنان عروه را بر سر گور دروغین عفرا برد . عروه چندی برگور معشوق زاری کرد و نالید . تا کسی او را از راز آگاه کرد . عروه به شام شتافت . شوی عفرا ، او را گرامی داشت و به نزد عفرا فرستاد . دو دلدار چون یکدیگر را بدیدند از جدایی ناله ها سر دادند و زاری ها کردند . عروه به ناچار از دلدار جدا شد و برگشت در راه از دوری دلدار جان داد . چون مرگ عروه را به عفرا خبر بردند به زاری گریست تا پس از روزی چند از اندوه مرگ دلباخته ، او نیز جان باخت . داستان عاشقانه « ورقه و گلشاه » عیوقی شاعر اوایل سده پنجم با داستان عاشقانه و کهن عروه و عفرا که در سدهٔ چهارم معروف بوده همانندی و نزدیکی دارد. https://telegram.me/Haoshyangha