داستان « دهاک » ماردوش یکی ازکهن ترین و نمادینه ترین داستان های شاهنامه است . چهره نخستین فرمانروایی اهریمنی است که تباه ترین و سیاه ترین روزگاران را برای ایرانیان پدید می آورد . دهاک در حقیقت ، کیفری است سترک که ایران در پی گناه بزرگ جمشید – منی کرد و از یزدان بپیچید – بدان دچار می آید .
« دهاک » در نماد شناسی اسطوره های ایرانی ، نشانه برترین بدی است . سرشت و گوهر بدی در دهاک به نمود آمده است او فریفته و بازیچه دست دیو است .
داستان دهاک ریشه در اسطوره « مار » دارد و نمود و بازتابی از آن است . « ما ر» در نماد شناسی ایرانی ، نشانه اهریمن است و نمود « مرگ و نیستی » .واژه « مار » با مرگ ، مردن و « مرد » هم ریشه است . واژه « مرد » در کاربرد و معنای کهن و ریشه ای ، در معنی « میراست » . نخستین مرد یا انسان آفریده ایرانی « کیومرث » - نماد گوهر آدمی است پیراسته از دوگونگی - است به معنی « زنده میرا » . کیومرث در اوستا « گی مرتن » بوده است که پاره « گی » که « زی » در زیستن و گی در گیهان ، گیتی و جان به یادگار مانده است نیز ستاک واژه ، در « مرتن » « مر » یا « مار » است که در مردن هنوز کاربرد دارد . از آن است که مار نماد اهریمن است و نشانه رازآلود مرگ و نیستی . مایه شگفتی نیست که اهریمن به یاردی دو ماری که از دو سفت دهاک می رویاند تا جهان را از مردمان تهی گرداند . برداشت از : در آسمان جان دکتر کزازی
برچسب:
نویسنده: مریم شجاعی