یکی را از ملوک عرب حدیث, مجنون, لیلی, بگفتند و شورش حال او که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام اختیار از دست بداده . بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامتش کرد که در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی حیوان گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟ گفت کاش کانان که عیب من جستند رویت ای دلستان! بدیدندی تا به جای ترنج در نظرت بی خبر دستها بریدندی تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی . ملک را در دل آمدکه جمال لیلی مطالعه کند تا چه صورت است موجب چندین فتنه. طلب فرمود تا در احیای عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در سراچه بداشتند. ملک در او نظر کرد شخصی را دید سیه فام ضعیف اندام، در نظرش حقیر آمد به حکم آن که کمتر خدّام حرم او به جمال ازو پیش بود و به زینت بیش. مجنون به فراست دریافت . گفت : ای ملک از دریچه چشم مجنون ته جمال لیلی نظری بایستی کرد تا سرّ مشاهده او بر تو تجلی کند. کلیات سعدی ، گلستان سعدی در عشق و جوانی به کوشش کمال اجتماعی دجندقی بر اساس چاپ محمد علی فروغی و ... . https://telegram.me/Haoshyangha